Friday, November 05, 2004


  • و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز

  • چند سالی بود که شبای احیاء و از اینجور وقتها ترجیح می دادم خونه بمونم ولی امسال این دو شب، کوی دانشگاه بودم. واقعا که با خیلی جاها فرق می کنه. کاملا احساسم عوض شده .این آقا امجد هم خیلی باحاله، شب 21 ماه رمضون کلی ملت رو خندوند. حرفاش هم خوبه. مثل بعضیا اصلا چرت و پرت نمی گه

  • بگیر دست مرا آشنای درد، بگــــــــــیر
    مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی
    ...
    محبت است که زنجیر می شود گاهـــی