و بدين سان مجيد هم تابلو شد !!! بسوزه پدر اين موجود سه حرفی !!!
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنـها نشستــــن
برای دیگران چون کــوه بــــودن
ولی در چشم خود آرام شکستــــن
...
به رسم دوستی دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
کاش از شر این احساس لعنتی خلاص شم، همه چی رو به راه شه، یه بار هم بشه اونی که من می خوام. ولی نه، انگار نمی خواد اینجور شه
